روزچهارشنبه ۲۲دی ماه رفتیم بم ،ریگان دبستان پسرانه شهیدرجایی .

هنوزآثارزلزله سال ۸۲رامی شددید.

خدای من نخل های برافراشته وانبوه، درکهنوج هم اینطورنخلهایی ندیده بودم .

 بعدازمدتهاکلی دوچرخه سواری کردم خاطره زیبایی بود.واماآنچه که برزیباییش افزودزمانی بودکه:

دانش آموزان که گمان کرده بودندبرای واکسیناسیونشان رفته ایم هرکدام جایی قایم شده بودند. طفلکی بچه های پیش دبستانی گریه می کردند.به یکی دونفرشان جایزه دادیم که ببینندمادروغ نمی گوییم وقصدآمپول زدن نداریم.البته بچه هاحق داشتندوقتی لباسهای فرم مارادیده بودندگمان کرده بودندپرستاریم.اول حرفمان راباورنمی کردندامازمان پخش سرودهاواجرای نمایشهافهمیدندکه دروغ نمی گوییم.البته به علت کمبودجاوکمی هم ناهماهنگی معلمین اجرامثل همیشه خیلی خوب نبود.

این خاطره چون اولین بارم بودکه بم میرفتم وهم پس ازمدتهادوچرخه سوارشدم وهم گریه وقایم شدن بچه هاباعث شددرذهنم ماندگارشودفکرمی کنم این ازآن اجراهای ماندگاردرطول دوره آموزشی ام خواهدبود.خیلی ازاجراهارابه کلی ازیادبرده ام امااین اجراماندگارشد.

+ نوشته شده توسط لیلا (زینب) در شنبه بیست و پنجم دی 1389 و ساعت 19:46 |
من به اندازه تنهایی یک شاپرکم.
+ نوشته شده توسط لیلا (زینب) در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 و ساعت 20:51 |
یارانه هارسیداماهدفمندکردنش به گمونم زمانیه که قیمتهاهم به هدفشون برسند.

+ نوشته شده توسط لیلا (زینب) در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 و ساعت 19:40 |
............

کلاغ که بخنددتوبه خانه ات می رسی ومن.....!

داستان آوارگان وبی خانمانهاراشنیده ای؟

نه تبرخائن نیست

درخت راازریشه نمی برد.

وآبهای جهان ازسرمایخ نمی زنند

ازدروغ تیره می شوند.

............

می دانم برایت عجیب است که من

 درپرونده ام سابقه نفس کشیدن ندارم.

مسیح هم درمانده است اززنده ماندنم.

من اسطوره ای هستم که هفت خان وسیمرغ وقاف ندارد.

مرگ من آرام است .

آبهامی روندودرختهامی رویند.

مرگ من آرام است .

بگذارفراموش شوم.

این صدای کیست؟

خنده ات راشکسته ای؟

بخند...بخند...بخند....

تادلت گشاده شود.

توهم می توانی مثل ....استعمارکنی جهان رابگیری.

بگیر....لگدمال کن

بگذاربگویند.....

آمدی ودل بردی...سوختی وکشتی وبه باددادی و....

نه نرفتی..... ابدی شدی.

بگیر....

نگاهت رانه اماخنده ام را....

+ نوشته شده توسط لیلا (زینب) در سه شنبه بیست و یکم دی 1389 و ساعت 19:54 |
.....

این شعرراباقاصدکهامی فرستم درون فنجان قهوه ات شایدکه مرابه فالت ببینی.

سوگندبه رنگین کمان

که من یکرویم.........

سوگندبه آفتاب که درخشش چشمانت سایه برسرزمستان انداخت.

وسوگندبه سعادت که هماهم دنبال سایه اش می گردد.

بگذارآخرین قطرات اشکم برای این قفس نباشد

ونه برای آسمان نیست که می گریم

برای خنده های توست زمان لالایی مادر...زمانی که به خواب نمی روی.

سوگندبه لالایی مادرکه توبه قلم نمی اندیشی

 ودرغارحرابه شبهای سیاه می نگری که صدای سگانش بلنداست.

توخواب نمی روی.

به مهتاب قسم که دراین شب سایه تودرهیچ چشمه وجو و رودی نمی درخشد.

این فال رابرای تووقتی که دلم گرفته بودوبه سیگارم پک زدم گرفتم.

سوگندبه حافظ که تولسان الغیب ترینی برای هرچه عشق .

وسوگندبه هذیان که حرفهایم ازدلم بودنه ازتب.

وسوگندبه تب که گرمترازدستهای توست.

وسوگندبه من که برای توخواب جدایی دیدم ....بی من.

+ نوشته شده توسط لیلا (زینب) در سه شنبه بیست و یکم دی 1389 و ساعت 19:35 |
خدای هرکس به اندازه فکراوست وفکرمخلوق خدا...؟

می پرسم چرانمی توانیم بشناسیمش می گویندچون ظرفیتش رانداریم محدودیم و...

واماچراخداوندظرفیت شناختش رابه مانداد؟وخواست مادراین نادانی حیران باشیم؟

 

+ نوشته شده توسط لیلا (زینب) در دوشنبه بیستم دی 1389 و ساعت 17:17 |

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ﴿۷۲﴾

درپستهای قبلی نوشته بودم که استادمیمندی حملناراخیانت کردن معناکردندودوستانی پرسیدندبه چه قرینه ای استادمیمندی حملنارابه این معنی گرفته اند؟

استادگفتند:یکی ازمعانی حملنادرفرهنگ لغت عربی خیانت کردن است.

+ نوشته شده توسط لیلا (زینب) در دوشنبه بیستم دی 1389 و ساعت 17:14 |
بایدوضوبگیرم

تاعکستوبگیرم.

 

+ نوشته شده توسط لیلا (زینب) در دوشنبه بیستم دی 1389 و ساعت 17:11 |

روش جدید سرقت از طریق همراه اول

 

هرچقدر سکوت کرده ایم, بس است. هرچقدر مماشات کرده ایم, بس است. هرچقدر نادیده گرفته ایم, بس است. شما را به خدا بیایید به خاطر فرزندان آینده مان, و نه حتا آیندگانمان, بلاهایی را که بر سرمان می آورند, بعد هم به حساب وزارت اطلاعات و بسیج و لباس شخصی ها و اینکه قوه قضاییه دست خودشان است, گذاشته و ساکتمان می کنند, افشا کرده و به یکدیگر اطلاع دهیم. به نام مقدس ایران سوگند که اینطور هم که میگویند نیست, که اگر این چنین بود, خود من را تا به حال صدبار زیر آب کرده بودند. اگر بازهم همت همین کار را ندارید, و یا اگر می ترسید, لطفا روش های جدید سرقت را با صرف یک تلفن دو دقیقه ای به من اطلاع دهید, تا من آن را به یک مکتوب تبدیل کرده وبرای همه بفرستم. کمترین کاری که شما می توانید بکنید, ارسال همین مطلب برای دوستانتان است.

اما آنچه امروز پیش آمد:

به دلیل بیماری و آلودگی هوا در منزل نشسته ام که راس ساعت 14:06 دقیقه از موبایل شماره  ۳۰۰۰۸۹۵۱ برایم پیامکی می آید. متن آن اینست:

"جهت اصلاح پلاک و کد پستی خود از تلفن ثابت به شماره   ۹۰۹۲۳۰۱۲۳۰ تماس بگیرید"

به عنوان یک شهروند مسوول تلفن را بر می دارم و (راس ساعت 14:12 دقیقه) شماره را می گیرم. پس از آن که چندین بار انواع و اقسام پیامهای مخابراتی را می شنوم که مشترک مورد نظر در دسترس نیست و شماره اشتباه است و این شماره در شبکه موجود نیست و..., سرانجام شماره وصل شده و ابتدا یک نوار از پیش ضبط شده پیام زیر را می دهد:

"با سلام شما با دفتر خدمات مشاوره ای تلفن همراه تماس گرفته اید و دقیقه ای 500 تومان شارژ می شوید, در صورت تمایل لطفا منتظر بمانید"

به سرعت متوجه میشوم که این هم یکی از همان روش های جدید و هوشمندانه سرقت است که به اسم تلفن همراه اول و خدمات آن توسط یکی از همین دفاتر خصوصی شده انجام می شود ( دلیلش را هم در پایان می نویسم) پس کنجکاو شده و پرداخت (یا به قول نوار: شارژ مربوطه) 500 تومان را پذیرفته و برای انجام مکالمه صبر می کنم. سرانجام مکالمه زیر بین من و بانویی که خود را مسوول پاسخگویی می داند انجام می شود:

- سلام بفرمایید

- سلام خانم برای من یک اس ام اسی آم..... { نمی گذارد حرفم تمام شود و..}

- بله می دونم. لطفا آدرستون رو بدین تا من اصلاح کنم

- توی اس ام اس نوشته کد پستی و شماره پلاک

- خیلی خوب آدرستون رو بدین تا من کد پستی شمارو بدم

{ و با این پرسش متوجه شدم که ظاهرا قرار است این خانم هرچه می تواند مخاطب را معطل کند. بالاخره دقیقه ای 500 تومان پول است دیگر! با این حال ادای مسوولیت شهروندی و روزنامه نگاری ام ارزش این سرقت هوشمندانه را داشت, پس ادامه دادم:}

- خانم عزیز شما باید آدرس مرا داشته باشید, بعد هم خودتون گفتید زنگ بزنم برای اصلاح کد پستی, آن وقت آدرسم را می خواهید. شما باید آدرس بدهید

- از کجا؟ {ظاهرا طرف مربوطه برای مکالمه با یک روزنامه نگار مسوول آموزش داده نشده بود}

- هیچی از سیستم کامپیوتری که میخواهید در داخل آن آدرس و کد پستی و پلاک محل دریافت قبض بنده را در آن اصلاح کنید

- شما قبض تلفن تان را دریافت می کنید؟

- بله دریافت می کنم و تصلا اگر اینها درست نبود که دریافت نمی کردم

- باشه این برای کنترله. پس بفرمایید قبض تلفن شما به چه آدرسی می آید تا من کمکتان کنم

- عجیب است چون من هم قبض تلفنم را ندارم, و نمی دانم که قبض به کدام آدرس من می آید؟ دفترم یا منزلم؟

- خب شما شماره تلفن آزادتان را بدهید تا من کد پستی شما را بگویم {ببینید چه پرسش احمقانه ای؟! آن هم فقط برای اتلاف وقت}

- خانم عزیز من این کار را که خودم هم می توانم انجام بدهم, صحبت بنده اینست که شما با توجه به شماره تلفن همراه بنده که می خواهید آدرس و کد پستی آن را اصلاح کنید, بفرمایید که این قبض به کدام آدرس من می آید, تا من شماره کد پستی و تعویض پلاک را به شما بگویم

- من نمی توانم آدرس شما را بگویم!

- چرا مگر در سیستم شما نیست که بخواهید آن را اصلاح کنید؟

-خیر ما باید این اصلاحات را یادداشت کنیم بدهیم مدیرمان بعد او خودش آدرس ها را اصلاح خواهد کرد {دیگر داشتم منفجر می شدم, اما مطمئن شدم که این دخترک بدبخت هم اجیر شده تا مردم را معطل کند, وگرنه مگر عهد پاپیروس است که یادداشت کنند بدهند به رییس تا خودش اصلاح کند؟ خونسردی ام را حفظ کردم و ادامه دادم:}

- دخترم آنجا دولتی است یا خصوصی

- نیمه خصوصی { از این پاسخ دیگر شک نکردم که یک آدم تیز هوشی روش سرقت پول خرد را به این صورت پیاده کرده است}

- خب اگر شما دسترسی به آدرس ندارید چه چیزی را می خواهید اصلاح کنید؟ آیا قصد شما معطل کردن مخاطب برای شارژ شدن دقیقه ای 500 تومان نیست؟

- نخیر ما اینجا خدمات همراه ارایه می کنیم.

- پس ممکنه آدرستون رو بدهید تا حضورا خدمت برسم

- خیر ما اجازه نداریم آدرس بدهیم

- یعنی شما یک تشکیلات مخفی هستید؟ خب کسی که خدمات تلفن همراه می دهد ساعتی 500 تومان هم تلفن مخاطب را شارژ می کند نباید آدرس داشته باشد؟

- صدای قطع تلفن و بوق ممتد

 

 

خواننده ی عزیز

از روزی که در زمان سید خندان (آقای خاتمی) نفری 2500 تومان گرفتند که پلاک خودروها را تعویض کنند و نکردند و صدای کسی هم در نیامد و حتا همان موقع هم برای کسی صرف نداشت که وقت بگذارد تا برود 2500 تومان پرداختی را پس بگیرد, هم بخش دولتی و هم بخش خصوصی آموختند که اگر با هر ترفندی سر ملت را تا یک نقطه سر به سر کلاه بگذارند, پول کلانی تولید می شود که برای کسی هم صرف ندارد به دنبال شکایت برای استرداد آن باشد, چون از همان ابتدا معادل همان وجه و یا چند برابر آن را بایستی صرف پول مترو یا اتوبوس یا تاکسی کند که به محل طرح شکایت برسد و می دانیم که سالهاست ادارات دولتی حتا یک برگ کاغذ مجانی هم به دست کسی نمی دهند تا شکایتش را رویش بنویسد و دادخواهی کند, چه رسد به اینکه کسی بتواند به صورت رایگان در این سیستم, نوعی تخلف (مثل آنچه را که در بالا گفتم) را ثابت کرده و خسارت وارده را بگیرد.

وظیفه ی ما مردم ارایه آگاهی به یکدیگر است تا جلوی این نوع سرقت ها را بگیریم. من تردیدی ندارم که اس ام اس دریافتی امروز, از سوی یک دفتر بخش خصوصی بوده که با انعقاد قراردادی با مخابرات شماره های ارسال اس ام اس و دریافت پاسخ را اجاره کرده وبا پرداخت یک مبلغ معین به مخابرات, از این محل میلیاردها تومان درآمد می سازد. این روشی است که در بیرون از ایران بسیار رایج  است و حالا مدتی است که با خصوصی شدن مخابرات در ایران هم با ترفندهای گوناگون در حال شیوع است. ارسال پیامک برای پیش بینی مسابقات فوتبال و اصرار مجریان برنامه ها که تا دقیقه 70 هم میتوانید نظر خود را بفرستید, نوعی  دیگر از همین سرقت هاست که در رابطه با مسابقات ورزشی, به قمار کردن صورت مشروع بخشیده است.

لطفا برای احمق فرض نشدن, این موضوع را به اطلاع هرکس که برایتان محترم است بفرستید.

 

احمد علی سا عت نیا

پنجم آذرماه هشتاد و نه

 

+ نوشته شده توسط لیلا (زینب) در شنبه یازدهم دی 1389 و ساعت 14:42 |
باسلام ودرود

باتشکرازلطف همه دوستان خوبم به وبلاگ خیلی ازدوستان سرزدم مطالب جالب وزیبایی بودنددرموردبرخی ازمطالب نظراتی دارم امافرصتم اندک است .درفرصت مناسب حتمامی نویسم .

+ نوشته شده توسط لیلا (زینب) در پنجشنبه دوم دی 1389 و ساعت 19:37 |